چند دقیقه پیش همکاری گفت: "خداوند، در یک زمان، هیچ گاه تمامی درها را بر روی کسی نمی گشاید، همان طور که هیچ گاه تمامی درها را بر روی کسی نمی بندد."
به این جمله فکر می کنم و آن چه که در گذشته گذشت و من را امروز به این جا گشاند.
با خود فکر می کنم سال ها بعد زمانی که فرزندم در مقطع دبیرستانش مشغول یادگیری درس های تاریخی خود است، اگر از من در مورد دوران های ریاست جمهوری پس از انقلاب بپرسد، چه جوابی به او خواهم داد؟ من جو به وجود آمده در این روزها را چگونه برای او توصیف خواهم کرد؟
*
پ.ن: درگیری من در سیاست تنها در مواردی چون رفتن به پای صندوق رای و انداختن رایم در آن بوده است. هیچ گاه بیش از این خود را در محیط اجتماعی درگیر سیاست نکردم و به گمانم همین شیوه را هم به فرزندم پیشنهاد خواهم کرد.
یادداشت اول) بعد از این همه زمان که از خواندن درس های آکادمیک می گذرد، چند روز پیش برای اولین بار از قواعد درس *نظریه زبان ها و ماشین* در طراحی نرم افزار مربوط به پروژه کاریم استفاده نمودم. درسی که با وجود علاقه شدیدم به آن در دوران دانشگاه و پس از آن ولی هرگز فکر نمی کردم، در تیپ کارهای من به درد بخورد.
این تجربه، لذت خاصی داشت که هنوز هم در زیر زبانم مزه مزه اش می کنم.
*
یادداشت دوم) هه، حقوق این ماه به خاطر نحوه گرفتنش هیجان خاصی را در من به وجود آورده است. خدایا ممنونت هستم.
یادداشت اول) این روزها موارد زیادی برای نوشتن در این جا یا آن دیگر صفحه در ذهنم چرخ می خورد ولی تا بیایم و آن ها در فرصتی مناسب منتقل کنم کمی طول می کشد.
البته باید اعتراف کنم این کمبود وقت به خاطر آرامش و خوشی های زندگی و قرار گرفتنش در مسیریست که همواره دوست داشتم و فکر می کردم که باید باشد.
*
یادداشت دوم) سه شنبه هفته گذشته در جلسه ارائه نرم افزار و سری برنامه های جدید شرکت به برخی دیگر از پرسنل کارخانه، مسئول بخشمان آرام به من گفتند که اگر بخواهم تحلیلگر خوبی شوم باید تمامی موارد مطرح شده را با جزییاتشان به خوبی یاد بگیرم.
این مسئله تحلیلگر سیستم شدن من، موضوعی بود که شاید چیزی در حدود ۵ ماه پیش من برای ایشان مطرح کرده بودم. آن روز وقتی که فهمیدم هنوز هم این موضوع را در ذهن دارند و به آن توجه می کنند، بسیار خوشحال شدم و باز دلگرمی دیگری به سایر دلگرمی هایم برای کار در محیط جدید در من اضافه شد.
در کل این نشان دادن توجه به روحیات و خواسته های پرسنل یکی از آن مواردی هست که به شدت در مدیریت نیروی انسانی تاثیر مثبت دارد و در محیط کاری جدیدم هم بر روی این مورد سرمایه گذاری خوبی می شود.
هم از ایشان و هم از سایر مسئولینی که در مدت این ٨ ماه به من لطف داشتند و همواره باعث دلگرمی و بالا رفتن روحیه کاری من شده اند، بسیار زیاد سپاسگذارم.
*
یادداشت سوم) دیروز دوستی از کنار حرم مطهر امام رضا برایم sms فرستاد. در بین چند پیامی که بین ما منتقل شد به لطف دوست گرامی به یاد آوردم که در طول این یک سال به برخی از خواسته های مهم زندگیم رسیدم و مجدداً به یاد آوردم که مسیر زندگی در جهت مثبتش رو به حرکت است. ممنونم.
*
یادداشت چهارم) این تبلیغات پرشین بلاگ عزیزمان واقعاً من را به فکر برد!!!
*
پ.ن: مجبور شدم به خاطر برخی مشکلات تکنیکی، این پست را دو بار بنویسم و بار اولش را حذف کنم. در بین عمل حذف و اضافه کردن مجدد متاسفانه به این نکته توجه نکردم که آیا کامنتی برایم نوشته شده است یا خیر و با توجه به اعداد و ارقام گزارشی پرشین بلاگ گویا ۵ کامنت داشتم. امیدوارم این کامنت ها تبلیغاتی بوده باشند، چون در هر حال حذفشان می کردم ولی در غیر این صورت از دوستانی که به اشتباه کامنت هایشان پاک شد، عذرخواهی می کنم.
یادداشت امروز) وقتی که در اوج خواب از رادیو سرویس گیت شنیدم که آیت الله بهجت فوت کردند، ناگهان خواب از سرم پرید و چشمانم بیش از حد معمول خود باز شدند.
یادش به خیر، سال پیش شاید یکی دو ماه بعد از این زمان من ایشان را به عنوان مرجع تقلید خود انتخاب کردم.
نمی دانم چرا برخلاف بسیاری از کسانی که دیدم، من به شدت دلم می خواست که برای یک بار هم که شده ایشان را ببینم و بدانم که در مورد من چه خواهند گفت و چه نصیحتی در مورد آینده من خواهند کردند.
*
یادداشت دیروز) تنها همان حضور چند دقیقه ای آقای همسری سردرد چند ساعتی من را به طور کامل از بین برد.
*
یادداشت پریروز) با آمپول و سرمی که به من وصل شد، تلافی همه خوشی های دو روز گذشته در آمد.
*
یادداشت جمعه ٢۵/٢/١٣٨٨) امروز با دوستان آقای همسری برای صرف ناهار به بیشه در پارک ناژوان رفتیم. عصر و شب را هم به طور کامل با آقای همسری و خانواده بودم. روز بسیار خوبی بود. خدایا ممنونت هستم.
*
یادداشت پنج شنبه ٢۴/٢/١٣٨٨) امروز روز بسیار خوبی برای من بود. روزی همانند یک شروع تازه برای برنامه ها و روزهای جدید زندگی. صبح با ثمره این چند سال زندگی خود کارهایی انجام دادم که متعلق به خودم بود و مزه این کار آن چنان زیر دندان هایم مزه کرد که وصف ناشدنی است. عصر و شب در منزل یکی از همکاران به مهمانی و ساعات انتهایی شب هم به همراه آقای همسری قدم زنان در پارک های شب گذشت.
*
یادداشت چهارشنبه ٢٣/٢/١٣٨٨) هفته سبکی داشتم. هفته ای که می رود تا سرآغاز سری برنامه های شماره ٢ شود.
پ.ن چهارشنبه: هفته سبک از نظر روحی چرا که سری اول برنامه هایم خوب یا بد هر چه بود به انتها رسید و در آخرین دقایق عزمم را جزم و یک تصمیم مهم را نهایی کردم.
*
یاددشت کلی: این روزها هر چه بیشتر می گذرد، بیشتر قدر زحمات پدر و مادر را چه در گذشته های دور، چه نزدیک و حال می فهمم و مصرتر از همیشه از خداوند می خواهم که یاریم کند تا آن جا که در توان دارم، بتوانم جبران زحمات ایشان را بکنم.
خدایا ممنون و متشکرم.
حس نوشتن مدت هاست که در من بی تابی می کند اما روزها این قدر بالا و پایین دارند که در زمان نوشتن از قلم زدن وامی مانم.
چیزی که امروز مرا تکان می دهد فردا بی اهمیت می شود. چیزی را که دیروز به راحتی رها کردم امروز بار بار در ذهنم چرخ می خورد. چیزهایی هستند که به این راحتی از من دور نمی شوند و من را با تمامی حس های متناقض ناشی از عدم هماهنگی عقل و احساس زیر و رو می کنند.
*
تمامی کارهای این دو هفته باید هوشیارانه طی شوند تا بعد از آن برنامه های جدید از سر گرفته شوند.
من نتیجه بسیاری از تصمیم ها و تلاش های نصفه و نیمه ام را دقیقاً در زمانی خواهم دید که به دنبالش بی وقفه باید زندگی جدید را شروع کنم.
گویا این دو دو تا چهار تا کردن های حین عمل جز جدانشدنی زندگی من شده اما تا به کی؟
*
بروم که بسیار کار دارم.
راستی امشب پدر جان از سفر باز خواهد گشت و با خود بوی برادر را هم خواهد آورد. -شاید چیزی کمتر از ٣ ساعت دیگر-
*
خدا به امید خودت.
یادداشت اول) امروز برای اولین بار مدیر عامل شرکت را دیدم. همه چیز بر خلاف تصورم بود. از ملاقات امروز دلم بسی شاد و آرام گشت. ممنونم.
*
یادداشت دوم) طبق معمول بنا به دلیل یا دلایلی کارهای دقیقه ٩٠ی مهمی را روی هم تلنبار کردم. ماه سنگینی را در پیش رو خواهم داشت. ماهی که شروع نکرده، نسبت به آن، به مقدار خوبی خوش بین هستم. تا نتیجه کار چه شود!!!
به امید حق 
١) Gmail: اضافه شدن امکان پاسخ دهی هوشمندانه به نامه های دریافتی. به این ترتیب که گوگل براساس نوع نوشته ایمیل دریافتی، به آن ها پاسخ می دهد.
٢) Yahoo: یاهو در اقدامی فوق العاده، تصمیم به برگرداندن کاربرانش گرفته است. به این ترتیب که یاهو نتایج جستجو را بر اساس تفکر شما لیست می کند.
٣) تویتر: معلوم نیست چطور ولی گویا تویتر یک ابزار فوق العاده برای کسب درآمد ایجاد کرده است. گفته ها و شنیده ها حاکی از این است که تویتر برای این کار وارد دنیای سخت افزار شده است.
منابع:
http://aprilfoolsdayontheweb.com/ و http://1nevis.wordpress.com/
