| .: وب نوشته :. |
| "وجودم تنها یک حرف است و زیستنم تنها گفتن همان یک حرف، اما بر سه گونه: سخن گفتن، معلمی کردن و نوشتن. آن چه خودم را راضی می کند و احساس می کنم که با آن نه کار که زندگی می کنم : نوشتن!" دکتر علی شریعتی |
1) تو به من می خندی، من به تو. ما به هم می خندیم. تو در ظاهر و من در باطن.(یکشنبه ۰۹/04/1387: 1:31 بامداد)
2) قحطی امید ؟!!! (عبارتی از ترانه های آلبوم جدید شهریار)
3) ترافیک بی مهری ؟!!! (اصطلاحی از نوشته ای در جایی)
4) آیا اصلاً مهم است که نشانی بدهم و بپرسم کیستی؟!!!
5) در گذشته این گونه بود که به هر کس اعتماد نمی کردم ولی شاید راحت اعتماد می کردم. در آن وضع اگر اعتمادم سلب می شد دیگر به این راحتی ها التیام نمی بخشیدم. این روزها یاد گرفتم که نباید به راحتی به هر کس اعتماد کنم. پس می شود دیگر موش و گربه بازی نکنی/نکنید/نکنیم؟ کودکم دچار تهوع روحی شده است.
6) روزگار بر وفق است. (شکر)
پرده دوم)
بشقابک نذر را از روی غرور کاذب نفس به نشانه بی اعتقادی و زیرکی در هر آن چه که می اندیشد، در مقابل چشمان طرف مقابلش رها کرد. بشقابک بر روی دستان فرد مقابلش افتاد و چیزی از نذرها کاسته نشد و من حدس این اتفاق را -شاید به واسطه به یاد آوردن پرده اول- قبل از وقوعش می زدم.
پرده اول)
مدرک افشاگری بازی های نابخردانه اش را به نشانه تمسخر و پیروزی در مقابل چشمان طرف مقابلش در آتش مقدس انداخت. فرد مقابل به او گفت: "این آتش مقدس است و همه چیز را پاک و زلال خواهد کرد نه نابود و ویران."
حرف های برادر)
"از ویدیا بدم می آید. آدم بی زبان هر بلایی سرش آید، حقش است."
افکار من در تمام دوران دیدن پرده ها)
این ها همه نشانه نتیجه مبارزه حق و باطل است. چه فایده که انسان بد ذات برای عملی کردن فریبکاری هایش حتی به اشک تمساح هم متوسل شود ولی در نهایت هر بار سخت تر از دفعه پیشین به بن بست برسد. ولی انسانی با قلب صاف و نیت خیر هر چقدر هم که در میانه راه به غم و تشویش برسد در نهایت پیروزمندانه سرش را بالا خواهد گرفت.
و شاید از این جهت است که می گویند:" بی گناه تا لب چوبه دار می رود ولی بالای چوبه دار نخواهد رفت."
*
گویا از این قسمت مبارزه میان حق و باطل به صورت آشکار، جدی و هیجان انگیزتر آغاز شد. (دلهن)
یادداشت اول) 15:08
حوصله چانه زنی برای آن چه که به تلخی حس می کنم را ندارم.
گذاشته ام تا همه چیز در اطرافم همان گونه که دوست دارد بگذرد. دیگر روزگار به من ثابت کرد تا زمانی که دلم با چیزی صاف نباشد، بی آن که حتی نیاز به سعی و تلاش خاصی داشته باشم، همه چیز خود به خود از اطرافم دفع خواهد شد و این همانند این است که اطرافم را هاله ای دافع احاطه کرده باشد و با وجود تلاش فراوان محیط بیرون، با قدرتی شگرف و در کمال ناباوری حتی من که در میان آن قرار گرفته ام، همه دوست نداشتنی های دل را به دورترین مکان ممکن پرتاب می کند.
تنها آن قدر از دست دو رنگی ها خسته و بی حوصله شدم که حتی نای لب گشودن را هم ندارم تا بگویم "من می فهمم پس بیهوده تلاش مکنید."
*
یادداشت دوم) 19:05
راستش را بگویم با وجودی که چیزی از درون احساس می کند تفاوت سعی و تلاش را فهمیده ولی قدرتی در بیان تفاوتشان ندارم. پس احتمالاً هنوز آن طور که باید مفاهیم را درک نکرده ام.
من این را حس می کنم: سعی باید با تعقل همراه باشد ولی تلاش نوعی چسبندگی بدون چشم است، شاید.
و این که آن چه تو می خواستی حالیم کنی ... ؟!!!
*
یادداشت سوم) 19:24
دیشب را خوب نخوابیدم. صبح که چشم گشودم، قبل از این که حتی به درستی درکی از تمامیت محیط اطراف پیدا کنم چند خطی شعر نو در ذهنم چرخید. به یاد دبیرستان و به اصطلاح شعرهایی که گفتم، افتادم. به یاد چیزهایی که در گذشته خواسته یا ناخواسته جاگذاشتم و در انتها فراموشی. باز هم باید جا می گذاشتم پس جایش گذاشتم و به ثانیه ای نکشید که حتی مضمون آن چند خط را هم دیگر به یاد نداشتم.
هِ، می بینی حتی به چشم بر هم زدنی هم می توان همه چیز را پشت سر گذاشت و رفت.
*
یادداشت چهارم) ممنون که ده خط یکی یا روزنامه وار نمی خوانید.
اُ ُ ُ ُ ُ ُوه. چند ساعتی بود با این نرم افزار خیر ندیده شدیداً سرجنگ افتاده بودم. کلی بالا پایینش کردم. کلی بالا و پایینم کرد. اینترنت و بهترین مراجعش را زیر و رو کردم و در نهایت یک احساس درونی که مدام از همان اولین ساعت یواشکی پچ پچ می کرد ولی عقل اجازه گوش کردن به آن را نمی داد، روی عقل را کم کرد و باعث شد که سری هم به تنظیمات نصب بیندازم و در کمال ناباوری متوجه ناقص نصب شدن امکانات نرم افزار بشوم. فکرش را بکن چند روز و چند ساعت وقتم را به هیچ گذرانیده ام !!!
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی ایهاالناس.
Maybe not here nor there. Don't ask any thing more.
Time could show every thing, just listen to the music.
تصاویری از بزرگ نمایی یک دانه برف
*
پ.ن: متوجه نمی شوم، این تگ p تحت هر شرایطی در این ویرایشگر ثبت می شود آن هم در حالی که اصلاً همانند p عمل نمی کند. در هر صورت اصل مطلب فراموش نشود.

